قهرمان ميرزا عين السلطنه
3668
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نداشتم . حالا اسلحهء ممتازى به دست آمد ، بلكه تلافى تعديات كه نسبت به وركى در باب پيچبن كرد بشود . اخبار جهانشاه خان افشار موسى از شهر آمد . مكتوبات شيخ ابراهيم ، بعد از شخصيات تمام حكايت جنگ و مرافعه اغتشاش ولايات بود . خمسهايها خيال صدمهء جهانشاه خان را دارند . سالار الدوله هم به تقاص خون عليرضا خان گروسى [ است ] . قشون صمد خان هم براى چپاول و غارت بىنهايت خانه و ملكهاى جهانشاه خان . اين است جهانشاه خان خيلى خائف شده . چون در اين مدت هم بسيار تقلبات كرده و تزوير به خرج هرطرف داده . اين است پسر خودش را قزوين فرستاده بلكه تأمين نامه از قونسل روس بگيرد . اگر گرفت ايمن است ، نگرفت كارش تمام است . صد و پنجاه تومان اجارهء گون آوه مرتع ما تازه وصول شده ، ساير مطالبات آن پدرسوختهء كرمانشاهانى باقى است . مكتوبى از آقاى عماد السلطنه به شيخ بود كه باز به يك تير دو نشان زدهاند عينا درج مىشود : نامهء عماد السلطنه « جناب فضايل مآبا . پاكت مورخهء 13 ربيع الاول صبح 16 رسيد . قصور از من شده بود كه اين ماه را كاغذ ننوشتم و در بيكارى آدم تنبلتر است . ديروز كاغذى از آقاى عين السلطنه با دو من پنير ابو القاسم بيك مير آخور رسانيد . پس جناب شما اين كاغذ را الموت بفرستيد ، جواب ايشان هم خواهد بود . چند نمره روزنامهء « آفتاب » به پست دادم آن را هم روانه داريد ( نفرستاده بود ) . يار محمد خان و سالار الدوله از اخبارات خواسته بوديد يار محمد خان طورى كه در روزنامهء آفتاب خواهيد خواند با كمال استادى و جلادت به سالار الدوله غلبه كرد و كرمانشاه را گرفت و تا موقعى كه كار يك سردار را مىكرد از عهده برآمد . اما همينكه مىبايستى مملكتدارى كند و با پلتيك راه برود كار را خراب كرد . بىجهت آدمهاى محترم بىگناه را گلولهباران [ كرد ] و به دار آويخت . قشونش هم مشغول چپاول و غارت شدند . لهذا اهل شهر شوريده سالار الدوله هم كه نزديكها بود . با قشون داود خان به شهر مراجعت كرد . مجاهدين يار محمد خان را شكست داده اغلبى را مىكشد و يار محمد خان فرار مىكند . آنوقت موقع سالار الدوله